تبلیغات
عروس زیبای ادبیات - اتاق صورتی

اتاق صورتی


شرط

باختن را باید آموخت
شرط کرده بودی
که نامت را
روزی هزاربار
زمزمه کنم
تا همیشه با من باشی!

روزی که می بارید
قطره های باران
می شمردم
و لحظه ای
زمزمه ی نامت را
از یادم بردم!

باران که ایستاد
نمی دانستم
چندبار نامت را
زمزمه کرده ام
هشتصد
نهصد
شاید نهصد و نود !

اما تو دیگر نبودی
رفته بودی
و صدایت را
از دور می شنیدم
که سرخوش می خواندی:
" شرط را باختی
شرط را باختی !"

تو به من آموختی
راه و رسم بردن را
به یاد سپردن را

اگر آن روز
قطره های باران را
نمی شمردم
شرط را می بردم !

امروز می دانم
باختن را هم
باید آموخت !!

این شعر انتخابی بود از کتاب " اتاق صورتی ، دفتر شعر خسرو سینایی ، نشر امرود
شما می توانید 53 شعر زیبا را در این کتاب بخوانید .
شعر اتاق صورتی را هم در ادامه ی مطلب بخوانید



اتاق صورتی

اتاق صورتی رنگ است
و سه تابلوی کوچک ،
با سه گل
پله وار،بردیوار

تندیس فرشته ای کوچک
بال های سفیدش را
برفراز تخت قدیمی ام
گشوده؛
به خود می گویم :
"فرشته نگهبان من
همین تندیس است ؟"

درکوچه برف می بارد.
از پشت پنجره یخ بسته
اشباحی را می بینم
که سر را تا پیشانی
در گریبان فرو کرده اند
و می گذرند.
تا کاری کرده باشم
جای پایشان را
بر برف می شمرم !

این همه هستی من
در این لحظه از عمر است؛
چه آرامش عمیقی؛
مثل یک مرگ مهربان !

و باز به خود می گویم :
"چه خوب می توان نداشت
چه خوب می توان نبود
چه خوب می توان وجود خویش را
زبندها رها نمود!"

از  پنجره نگاه می کنم
کودکی کلاه پوستینش را بر سر کشیده ،
و توپ قرمزی را می غلتاند.

باز به خود می گویم:
"شاید زندگی همین توپ قرمزیست
که کودکانه بر برف رؤیاهایمان می لغزانیم ؛
برف ها که آب شد
رؤیاها را با خود
در خاک فرو می برد !"

توپ می ایستد؛
کودکی دیگر از راه می رسد،
نُک پایی به توپ می زند؛

توپ می غلتد و باز
بر برف رؤیاهایی دیگر
لغزش آغاز می کند.

اتاقی صورتی رنگ
سه تابلوی کوچک
با عکس سه گل وحشی ،
و تندیس فرشته ای کودک
که بالای تخت قدیمی ام بال گشوده؛

چه آرامش عمیقی ،
مثل یک مرگ شیرین
وقتی کع توپ می ایستد !!


برچسب ها: اتاق صورتی، خسرو سینایی، نشرامرود، شرط،

[ سه شنبه 19 خرداد 1394 ] [ 12:15 ب.ظ ] [ م. قاصدک ]

[ نظرات() ]