تبلیغات
عروس زیبای ادبیات - پیدا بسخن باید ماندن که نماندت در عالم کس بی سخن پیدا،‌پیدا ( ناصرخسرو )

پیدا بسخن باید ماندن که نماندت در عالم کس بی سخن پیدا،‌پیدا ( ناصرخسرو )

امشب با دو تا دیوان اشعار در خدمت شما هستم . این دو کتاب در سال 74 خریداری شده و هر جلد 400 تومان قیمت دارند .البته با نخفیف در یک نمایشگاه کتاب هر دو جلد 530 تومان خریداری شده اند . ( خیلی جالب است ! قیمت ها آن قدر شیب تندی دارند برای گران شدن که وقتی دارم از قیمت کالاها صحبت می کنم انگار نه انگار که سال های زیادی از آن نمی گذرد و دارم از زمان قاجار صحبت می کنم )

اگر اشاره ای داشته باشم به دفتر اول و دفتر دوم این کتاب خودتان حدس خواهید زد که نویسنده کیست و موضوع کتاب ها چیست .  دفتر اول با نام « سرود درد » و دفتر دوم « سرود سپیده » . نویسنده ی توانای این اشعار آقای « حمید سبزواری » هستند و کتاب ها مقدمه ای دارند با قلم حجت الاسلام و المسلمین آقای « سید علی خامنه ای » ( در آن هنگام رئیس جمهور بودند )و جناب آقای « محمود شاهرخی » . هر دو مقدمه به قدری خواندنی هستند که می توانند به تو کمک کنند تا اشعار را با حس و حال بهتری بخوانی . وقتی به عنوان " سخنی از سراینده " می رسید ، صحبت هایی از این شاعر می خوانید که شیرین تر از شعرهایش است . ابتدا می گوید : "سر ِ آن نداشتم که مقدمه ای بر آثار خود بنگارم ،  .... " و بعد علت آن را این طور بیان می کند : " چه ، مرا عقیده بر آن است که ذهن خوانندگان را برنیاشوبم و آزادگی را به شائبه ی خویشتن بینی نیالایم ، که مرسوم مقدمه نویسی در هر شکل تعریف و تمجید از خویشتن خویش است  .... " و بعد علت نوشتن دیباچه برای کتاب خودش را اصرار دوستان برای داشتن یک دیباچه برای کتاب بیان کی کند و در این مورد می گوید : " ....اشاراتی تا راهنمای خوانندگان باشد " این راهنمایی هم مفید است : " ...شعر من زاییده ی فضای فقرآلود زندگی من است و تراویده از دلی که همیشه رنج برده و مصیبت کشیده و برخاسته از مشاهدات دردآمیزی است که در دوران عمر سراپا حادثه ام به جانم آتش زده است ..... گرچه پیش تر از سوم شهریور سال 1320 خورشیدی که ایران از سوی قدرت های مهاجم و اهریمنی شرق و غرب اشغال می شد شعر می سرودم .... " 

ایشان در دفتر اول به غیر از شعری که با عنوان " نیایش چاپ شده و در رمضان 77 نوشته اند ،‌ " سرود درد " را از اول دیماه 1336 در سبزوار طبقه بندی کرده و در 26 دیماه 57 با شعر " اعضای یک پیکر تمام کرده اند .در این مورد خودشان در مقدمه گفته اند : " ...آری شعر من ، شعر درد است ، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ و نیرنگ ؛ در عین آن که رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، بلکه همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زرمندان بود . ... "
یکی از شعرهای قابل توجه اش در کتاب " سرود درد " برای من این شعر بود :

آموزگار من 
نماز : ...
با قیام و قعودش
با تکبیر و درودش
با رکوعش ،‌با سجودش :
به من می آموزد 
فریاد ،‌نه سکوت
طلب ، نه رکود
حرکت ،‌نه سکون 

و اما دفتر دوم با عنوان « سرود سپیده » که با مقدمه حجت الاسلام آقای « سید علی خامنه ای » و جناب آقای « صادق آئینه وند » شروع شده است . دیباچه از نویسنده هم برای توضیح اسم این کتاب آمده است .ایشان توضیح داده اند : " .... دفتری که اینک پیش روی دارید گزیده آثاری است که از طلوع فجر صادق انقلاب اسلامی ایران تا آغاز سال 1367 سروده شده است . سزاوار بود که سراینده نام این مجموعه را « سپیده ی خونین » می نهاد ، چه ، ما را سپیده از خون دمید و با خون آذین شد و خون سرمایه بقای آن است .تصور آن که ممکن است در اذهان این گونه ارزیابی شود که مرا هم قصد بهره برداری از واژه خون است !! ترجیح داده شد که خون شهیدان دست مایه تبلیغ قرار نگیرد . ... "
شعرهای این کتاب بیشتر روح حماسی دارند و شور را در خواننده برمی انگیزد .این شعرها از بهار سال 1358 تا دی ماه 1366 مرتب شده اند . شعری که من آن را در این دفتر پسندیده ام و خیلی دوستش دارم و شما هم بارها آن را در قالب یک سرود در تلویزیون شنیده اید که بسیار دلنشین است ، شعر " همپای جلودار " است . وقتی این شعر ار می خوانم آن را با همان آهنگ زمزمه می کنم . تمام شعر را در ادامه ی مطلب بخوانید . 
شما نمی دانید " استاد سراج " چه نوایی بر این شعر گذاشته که هیچ وقت آن را فراموش نخواهی کرد . 


کتاب " سرود درد " در چاپ اول بهار 1367 چاپ شده و کتاب " سرود سپیده " در چاپ اول بهار 1368 چاپ شده .انتشارات این کتاب ها هم مؤسسه کیهان می باشد .  
وقت است تا برگ سفر، برباره بندیم
دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم
از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم
بانگ از جرس برخاست وای من خموشم
دریادلان راه سفر در پیش دارند
پا در رکاب راهوار خویش دارند
گاه سفر را چاوشان فریاد کردند
منزل به منزل حال ره را یاد کردند
گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است
چاوش می‌گوید که ما را وقت تنگ است
گاه سفر آمد برادر، گام بردار!
چشم از هوس، از خورد، از آرام بردار
گاه سفر آمد برادر، ره دراز است!
پروا مکن بشتاب همت چاره‌ساز است
گاه سفر شد باره بر دامن برانیم
تا بوسه‌گاه وادی ایمن برانیم
وادی نه ایمن، هان مگو، باید سفر کرد
از هفت وادی در طلب باید گذر کرد
وادی نه ایمن، رهزنان در رهگذارند
بیم حرامی نیست، یاران هوشیارند
وادی نه ایمن، جاده هموار است ما را
امید بر عزم جلودار است ما را
وادی پر از فرعونیانم و قبطیان است
موسی جلوداراست و نیل اندر‌میان است
تکریتیان (صد _ دام) در هرگام دارند
راه آشنایان، ره به مقصد می‌سپارند
ره توشه باید کو؟ بیاور کوله بارم‌
امید را ره‌توشه بهر راه دارم
ره‌توشه باید پای من هموار پو باش
هفتاد وادی پیش رو گر هست گو باش
ره‌توشه باید عزم را در کار بندم
دل بر خدا آن‌گه‌ به رفتن بار بندم
ره‌توشه باید صبر را در جان نشانم
وادی به وادی باره تا منزل کشانم
ره‌توشه باید، مرغوا مشنو ز هر کس!
ره‌توشه ما را شوق دیدار حرم بس!
تنگ است ما را خانه تنگ است ای برادر
بر جای ما بیگانه، ننگ است ای برادر
ننگ است ما را خانه بر دشمن نهادن
تاراج و باج و فتنه را گردن نهادن
تاراج و باج و فتنه را گردن نهادیم
خفتیم غافل، خانه بر دشمنم نهادیم
خفتیم غافل از معادای حرامی
کردیم سر تسلیم یاسای حرامی
خفتیم غافل رزم را از یاد بردیم
پس داوری بر محضر بیداد بردیم
خفتیم و دشمن، داد، نی، بیداد‌مان داد
خواب و خور و افیون و مستی یادمان داد
دشمن، سرا بگرفته و راه نفس هم
دست عمل بشکسته و پای فرس هم
تاراج شد، تاراج هر کالای‌مان بود
خاموش شد هر نغمه، کاندر نایمان بود
ما خامش و او هر طرف شور وشغب کرد
تاوان خورد و خفت مستی را طلب کرد
سینا و طور و عزّه را بلعید با هم
ما خفته و او در تهاجم قدس را، هم
جولان به جولانی دگر بگرفت از ما
ماندیم ما سرگشته او را قدس و سینا
***
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید
تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید
یعنی کلیم آهنگ جان سامی کرد
ای یاوران باید ولی را یاوری کرد
وقت است تا زاد سفر بر دوش بندیم
دل بر پیام دلکش چاووش بندیم
چابکسواران ، رهروان ، احرام بستند
دل بر طنین این صلای عام بستند
دل بر طنین این صلای عام بتند
آهنگ رفتن کن که ما را چاره فرد است
واماندن از این کاروان ، درد است ، درد است
باید خطر کردن ، سفر کردن ، رسیدن
ننگ است از میدان ، رمیدن ، آرمیدن
وادی به وادی سینه باید سود برراه
منزل به منزل رفت باید تا سحرگاه 
گرخاره ور خارا و گردور است منزل
حکم جلودار است ، بربندیم محمل
مارا گریزی نیست جر آهنگ سفر نیست
عزم سفر کن فرصت بوک و مگر نیست
باور مکن افسانه ی افسونگران را
همراه باید شد در این ره کاروان را
باور مکن امید دیدار حرم نیست
گامی فرانه تا حرم جز یکقدم نیست
از دشت و دریا در طلب باید گذشتن
بیگاه و گاه و روز و شب باید گذشتن
گرصد حرامی ، صدخطر، در پیش داریم
حکم جلودار است ، سر در پیش داریم 
حکم جلودار است برهامون بتازید !
هامون اگر دریا شود از خون بتازید
فرض است فرمان بردن از حکم جلودار
گرتیغ بارد گو ببارد نیست دشوار
***
جانان من برخیز و آهنگ سفر کن
گر تیغ بارد گو ببارد جان سپر کن
جانان من برخیز بر جولان برانیم
رانجا به جولان تا خط لبنان برانیم
آن جا که جولانگاه اولاد یهود است
آن جا که قربانگاه زعتر ، صور ، صید است
آن جا که هر سو صد شهید خفته دارد
آن که هر کویش غمی بنهفته دارد
جانان من اندوه لبنان کشت ما را 
بشکست داغ دیریاسین پشت ما را
جانان من برخیز باید بر « جبل » راند
حکم است باید باره بر دشت امل راند
جانان من برخیز و زین بربارگی نه
زی قدس ، زی سینا ، قدم یکبارگی نه
باید ز آل سامری کیفر گرفتن 
مرحب فکندن ، خیبری دیگرگرفتن
باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین
باید به سینه رفت زینجا تا فلسطین
باید به سر، زی مسجد الاقصی سفر کرد
باید به راه دوست ترک جان و سر کرد
جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش
آنک امام ما علم برگفته بردوش
تکبیر زن ، لبیک گو ، بنشین به رهوار 
مقصد دیار قدس ، همپای جلودار

بمناسبت صدور فرمان امام بر تعیین آخرین جمعه ماه مبارک رمضان بعنوان روز جهانی قدس  « مرداد ماه 1358 »



برچسب ها: سرود درد، سرود سپیده، حمید سبزواری، همپای جلودار،

[ پنجشنبه 14 خرداد 1394 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ م. قاصدک ]

[ نظرات() ]